اپ اندروید گنج حضور
اپ آیفون گنج حضور
اینستاگرام
کلاسهای آموزش زبان فارسی
حمایت از گنجنما
تماس با ما
صفحه اصلی
»
سعدی
»
بوستان
»
باب اول در عدل و تدبیر و رای
لیست شعرا
ابوسعید ابوالخیر
احمد شاملو
اسدی توسی
اقبال لاهوری
امیرخسرو دهلوی
انوری
اوحدی
باباافضل کاشانی
باباطاهر
بیدل دهلوی
جامی
حافظ
خاقانی
خلیلالله خلیلی
خواجوی کرمانی
خیام
رضیالدین آرتیمانی
رهی معیری
رودکی
سعدی
سلمان ساوجی
سنایی
سهراب سپهری
سیف فرغانی
شاطرعباس صبوحی
شاه نعمتالله ولی
شاهنامه گویا
شهریار
شیخ بهایی
شیخ محمود شبستری
صائب تبریزی
عبدالواسع جبلی
عبید زاکانی
عراقی
عرفی
عطار
فخرالدین اسعد گرگانی
فرخی سیستانی
فردوسی
فروغ فرخزاد
فروغی بسطامی
فیض کاشانی
قاآنی
محتشم کاشانی
مسعود سعد سلمان
ملا هادی سبزواری
ملکالشعرای بهار
منوچهری
مهستی گنجوی
مولوی
ناصرخسرو
نصرالله منشی
نظامی
نیما یوشیج
هاتف اصفهانی
هلالی جغتایی
وحشی
پروین اعتصامی
کسایی
قرآن کریم
جستجو برای :
تمامی شعرا
فقط در آثار حافظ
فقط در آثار خیام
فقط در آثار فردوسی
فقط در آثار مولوی
فقط در آثار نظامی
فقط در آثار سعدی
جستجو در آثار :
جستجوی عبارت
جستجو بر اساس تشبیه کلمات
نوع جستجو :
سر آغاز : شنیدم که در وقت نزع روان
حکایت در تدبیر و تأخیر در سیاست : ز دریای عمان برآمد کسی
گفتار اندر بخشایش بر ضعیفان : نه بر حکم شرع آب خوردن خطاست
در معنی شفقت بر حال رعیت : شنیدم که فرماندهی دادگر
حکایت در شناختن دوست و دشمن را : شنیدم که دارای فرخ تبار
گفتار اندر نظر در حق رعیت مظلوم : تو کی بشنوی نالهٔ دادخواه
هم در این معنی : خبر یافت گردنکشی در عراق
حکایت در معنی شفقت : یکی از بزرگان اهل تمیز
حکایت اتابک تکله : در اخبار شاهان پیشینه هست
حکایت ملک روم با دانشمند : شنیدم که بگریست سلطان روم
حکایت مرزبان ستمگار با زاهد : خردمند مردی در اقصای شام
گفتار اندر نگه داشتن خاطر درویشان : مها زورمندی مکن با کهان
حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی : چنان قحط سالی شد اندر دمشق
حکایت : شبی دود خلق آتشی برفروخت
اندر معنی عدل و ظلم و ثمرهٔ آن : خبرداری از خسروان عجم
حکایت برادران ظالم و عادل و عاقبت ایشان : شنیدم که در مرزی از باختر
صفت جمعیت اوقات درویشان راضی : مگو جاهی از سلطنت بیش نیست
حکایت عابد و استخوان پوسیده : شنیدم که یک بار در حلهای
گفتار اندر نکوکاری و بد کاری و عاقبت آنها : نکوکار مردم نباشد بدش
حکایت شحنه مردم آزار : گزیری به چاهی در افتاده بود
حکایت حجاج یوسف : حکایت کنند از یکی نیکمرد
در نواخت رعیت و رحمت بر افتادگان : الا تا بغفلت نخفتی که نوم
حکایت در این معنی : یکی را حکایت کنند از ملوک
گفتار اندر بیوفائی دنیا : جهان ای پسر ملک جاوید نیست
در تغیر روزگار و انتقال مملکت : شنیدم که در مصر میری اجل
حکایت قزل ارسلان با دانشمند : قزل ارسلان قلعهای سخت داشت
حکایت : چو الپ ارسلان جان به جانبخش داد
حکایت پادشاه غور با روستایی : شنیدم که از پادشاهان غور
حکایت مأمون با کنیزک : چو دور خلافت به مأمون رسید
حکایت درویش صادق و پادشاه بیدادگر : شنیدم که از نیکمردی فقیر
حکایت زورآزمای تنگدست : یکی مشت زن بخت روزی نداشت
حکایت در معنی خاموشی از نصیحت کسی که پند نپذیرد : حکایت کنند از جفا گستری
گفتار اندر رای و تدبیر ملک و لشکر کشی : همی تا برآید به تدبیر کار
گفتار اندر نواخت لشکریان در حالت امن : دلاور که باری تهور نمود
گفتار اندر تقویت مردان کار آزموده : به پیکار دشمن دلیران فرست
گفتار اندر دلداری هنرمندان : دو تن، پرور ای شاه کشور گشای
گفتار اندر حذر کردن از دشمنان : نگویم ز جنگ بد اندیش ترس
گفتار اندر دفع دشمن به رای و تدبیر : میان دو بد خواه کوتاه دست
گفتار اندر ملاطفت با دشمن از روی عاقبت اندیشی : چو شمشیر پیکار برداشتی
گفتار اندر حذر از دشمنی که در طاعت آید : گرت خویش دشمن شود دوستدار
گفتار اندر پوشیدن راز خویش : به تدبیر جنگ بد اندیش کوش