اپ اندروید گنج حضور
اپ آیفون گنج حضور
اینستاگرام
کلاسهای آموزش زبان فارسی
حمایت از گنجنما
تماس با ما
صفحه اصلی
»
سعدی
»
بوستان
»
باب سوم در عشق و مستی و شور
لیست شعرا
ابوسعید ابوالخیر
احمد شاملو
اسدی توسی
اقبال لاهوری
امیرخسرو دهلوی
انوری
اوحدی
باباافضل کاشانی
باباطاهر
بیدل دهلوی
جامی
حافظ
خاقانی
خلیلالله خلیلی
خواجوی کرمانی
خیام
رضیالدین آرتیمانی
رهی معیری
رودکی
سعدی
سلمان ساوجی
سنایی
سهراب سپهری
سیف فرغانی
شاطرعباس صبوحی
شاه نعمتالله ولی
شاهنامه گویا
شهریار
شیخ بهایی
شیخ محمود شبستری
صائب تبریزی
عبدالواسع جبلی
عبید زاکانی
عراقی
عرفی
عطار
فخرالدین اسعد گرگانی
فرخی سیستانی
فردوسی
فروغ فرخزاد
فروغی بسطامی
فیض کاشانی
قاآنی
محتشم کاشانی
مسعود سعد سلمان
ملا هادی سبزواری
ملکالشعرای بهار
منوچهری
مهستی گنجوی
مولوی
ناصرخسرو
نصرالله منشی
نظامی
نیما یوشیج
هاتف اصفهانی
هلالی جغتایی
وحشی
پروین اعتصامی
کسایی
قرآن کریم
جستجو برای :
تمامی شعرا
فقط در آثار حافظ
فقط در آثار خیام
فقط در آثار فردوسی
فقط در آثار مولوی
فقط در آثار نظامی
فقط در آثار سعدی
جستجو در آثار :
جستجوی عبارت
جستجو بر اساس تشبیه کلمات
نوع جستجو :
سر آغاز : خوشا وقت شوریدگان غمش
تقریر عشق مجازی و قوت آن : تو را عشق همچون خودی ز آب و گل
در محبت روحانی : چو عشقی که بنیاد آن بر هواست
حکایت در معنی تحمل محب صادق : شنیدم که وقتی گدا زادهای
حکایت در معنی اهل محبت : شنیدم که بر لحن خنیاگری
حکایت در معنی غلبه وجد و سلطنت عشق : یکی شاهدی در سمرقند داشت
حکایت در فدا شدن اهل محبت و غنیمت شمردن : یکی تشنه میگفت و جان میسپرد
حکایت صبر و ثبات روندگان : چنین نقل دارم ز مردان راه
حکایت : شنیدم که پیری شبی زنده داشت
حکایت : یکی در نشابور دانی چه گفت
حکایت در صبر بر جفای آن که از او صبر نتوان کرد : شکایت کند نوعروسی جوان
حکایت : طبیبی پری چهره در مرو بود
حکایت در معنی استیلای عشق بر عقل : یکی پنجهٔ آهنین راست کرد
حکایت در معنی عزت محبوب در نظر محب : میان دوعم زاده وصلت فتاد
حکایت مجنون و صدق محبت او : به مجنون کسی گفت کای نیک پی
حکایت سلطان محمود و سیرت ایاز : یکی خرده بر شاه غزنین گرفت
حکایت : قضا را من و پیری از فاریاب
گفتار در معنی فنای موجودات در معرض وجود باری : ره عقل جز پیچ بر پیچ نیست
حکایت دهقان در لشکر سلطان : رئیس دهی با پسر در رهی
حکایت : به شهری در از شام غوغا فتاد
حکایت صاحب نظر پارسا : یکی را چو من دل به دست کسی
گفتار اندر سماع اهل دل و تقریر حق و باطل آن : اگر مرد عشقی کم خویش گیر
حکایت : شکر لب جوانی نی آموختی
حکایت پروانه و صدق محبت او : کسی گفت پروانه را کای حقیر
مخاطبه شمع و پروانه : شبی یاد دارم که چشمم نخفت