اپ اندروید گنج حضور
اپ آیفون گنج حضور
اینستاگرام
کلاسهای آموزش زبان فارسی
حمایت از گنجنما
تماس با ما
صفحه اصلی
»
عطار
»
مختارنامه
»
باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
لیست شعرا
ابوسعید ابوالخیر
احمد شاملو
اسدی توسی
اقبال لاهوری
امیرخسرو دهلوی
انوری
اوحدی
باباافضل کاشانی
باباطاهر
بیدل دهلوی
جامی
حافظ
خاقانی
خلیلالله خلیلی
خواجوی کرمانی
خیام
رضیالدین آرتیمانی
رهی معیری
رودکی
سعدی
سلمان ساوجی
سنایی
سهراب سپهری
سیف فرغانی
شاطرعباس صبوحی
شاه نعمتالله ولی
شاهنامه گویا
شهریار
شیخ بهایی
شیخ محمود شبستری
صائب تبریزی
عبدالواسع جبلی
عبید زاکانی
عراقی
عرفی
عطار
فخرالدین اسعد گرگانی
فرخی سیستانی
فردوسی
فروغ فرخزاد
فروغی بسطامی
فیض کاشانی
قاآنی
محتشم کاشانی
مسعود سعد سلمان
ملا هادی سبزواری
ملکالشعرای بهار
منوچهری
مهستی گنجوی
مولوی
ناصرخسرو
نصرالله منشی
نظامی
نیما یوشیج
هاتف اصفهانی
هلالی جغتایی
وحشی
پروین اعتصامی
کسایی
قرآن کریم
جستجو برای :
تمامی شعرا
فقط در آثار حافظ
فقط در آثار خیام
فقط در آثار فردوسی
فقط در آثار مولوی
فقط در آثار نظامی
فقط در آثار سعدی
جستجو در آثار :
جستجوی عبارت
جستجو بر اساس تشبیه کلمات
نوع جستجو :
شمارهٔ ۱ : میپنداری که جان توانی دیدن
شمارهٔ ۲ : هرگه که تو طالب گهر خواهی بود
شمارهٔ ۳ : آن نقطه که کیمیای دولت آن است
شمارهٔ ۴ : قومی ز محال در جنون افتادند
شمارهٔ ۵ : جانهاست در آن جهان بر انبار زده
شمارهٔ ۶ : از ذرّه ز اندازهٔ ذرّات مپرس
شمارهٔ ۷ : در عقل اصول شرع از جان بپذیر
شمارهٔ ۸ : قسمی که ز چرخ پرده در داشتهای
شمارهٔ ۹ : تا عالِمِ جهل خود نگردی به نخست
شمارهٔ ۱۰ : نه در صفِ صاحبنظران خواهی مُرد
شمارهٔ ۱۱ : هر چند ز ننگِ خود خبردار نهایم
شمارهٔ ۱۲ : دردا که دلم واقف آن راز نشد
شمارهٔ ۱۳ : هم عقل درین واقعه مضطر افتاد
شمارهٔ ۱۴ : از معنی عشق اسم میبینم و بس
شمارهٔ ۱۵ : جان گرچه درین بادیه بسیار شتافت
شمارهٔ ۱۶ : دل در پی راز عشق، دلمرده بماند
شمارهٔ ۱۷ : دل بر سرِ این راه خطرناک بسوخت
شمارهٔ ۱۸ : دل خون شد و سررشتهٔ این راز نیافت
شمارهٔ ۱۹ : این دل که بسوخت روز و شب در تک و تاز
شمارهٔ ۲۰ : دل شیوهٔ عشق یک نفس باز نیافت
شمارهٔ ۲۱ : رازی که دل من است سرگشتهٔ آن
شمارهٔ ۲۲ : شد رنجِ دلم فَرِهْ چه تدبیر کنم
شمارهٔ ۲۳ : دل والِه و عقل مست و جان حیران است
شمارهٔ ۲۴ : دل او کاکح دیدار نداشت
شمارهٔ ۲۵ : آن قوم که جامه لاجوردی کردند
شمارهٔ ۲۶ : جان معنی لطف و قهر نتواند بود
شمارهٔ ۲۷ : هم قصّهٔ یار میبنتوان گفتن
شمارهٔ ۲۸ : نه هیچ کس از قالب دین مغز چشید
شمارهٔ ۲۹ : این درد جگرسوز که در سینه مراست
شمارهٔ ۳۰ : از دست بشد تن و توانم چه کنم
شمارهٔ ۳۱ : در حیرانی بنده وآزاد هنوز
شمارهٔ ۳۲ : تیری که ز شستِ حکمِ جانان گذرد
شمارهٔ ۳۳ : گاه از شادی چو شمع میافروزم
شمارهٔ ۳۴ : جانا! ز غم عشق تو فریاد مرا
شمارهٔ ۳۵ : زلفت که از او نفع و ضرر در غیب است
شمارهٔ ۳۶ : بیچاره دلم که راحت جان میجست
شمارهٔ ۳۷ : هم شیوهٔ سودای تو نتوان دانست
شمارهٔ ۳۸ : پای از تو فرو شد به گِلم میدانی
شمارهٔ ۳۹ : آنها که درین درد مرا میبینند
شمارهٔ ۴۰ : دل سِرّ تو در نو و کهن بازنیافت
شمارهٔ ۴۱ : جز درد تو درمان دل ریشم نیست
شمارهٔ ۴۲ : حالم ز من سوخته خرمن بمپرس
شمارهٔ ۴۳ : هجرِ تو هلاکِ من بگوید با تو
شمارهٔ ۴۴ : غم کشته و رنج دیده خواهم مردن
شمارهٔ ۴۵ : چون کار ز دست رفت گفتار چه سود
شمارهٔ ۴۶ : گر جان گویم عاشق آن دیدار است
شمارهٔ ۴۷ : دل رفت و نگفت دلستانم که چه بود
شمارهٔ ۴۸ : عمری دل این سوخته تن در خون داد
شمارهٔ ۴۹ : جز جان، صفت جان، که تواند گفتن
شمارهٔ ۵۰ : جانی که به رمز، قصّهٔ جانان گفت
شمارهٔ ۵۱ : در فقر، دل و روی سیه باید داشت
شمارهٔ ۵۲ : سرّی که دلِ دو کَوْن خون داند کرد