اپ اندروید گنج حضور
اپ آیفون گنج حضور
اینستاگرام
کلاسهای آموزش زبان فارسی
حمایت از گنجنما
تماس با ما
صفحه اصلی
»
عطار
»
مختارنامه
»
باب بیست و یكم: در كار با حق گذاشتن و همه از او دیدن
لیست شعرا
ابوسعید ابوالخیر
احمد شاملو
اسدی توسی
اقبال لاهوری
امیرخسرو دهلوی
انوری
اوحدی
باباافضل کاشانی
باباطاهر
بیدل دهلوی
جامی
حافظ
خاقانی
خلیلالله خلیلی
خواجوی کرمانی
خیام
رضیالدین آرتیمانی
رهی معیری
رودکی
سعدی
سلمان ساوجی
سنایی
سهراب سپهری
سیف فرغانی
شاطرعباس صبوحی
شاه نعمتالله ولی
شاهنامه گویا
شهریار
شیخ بهایی
شیخ محمود شبستری
صائب تبریزی
عبدالواسع جبلی
عبید زاکانی
عراقی
عرفی
عطار
فخرالدین اسعد گرگانی
فرخی سیستانی
فردوسی
فروغ فرخزاد
فروغی بسطامی
فیض کاشانی
قاآنی
محتشم کاشانی
مسعود سعد سلمان
ملا هادی سبزواری
ملکالشعرای بهار
منوچهری
مهستی گنجوی
مولوی
ناصرخسرو
نصرالله منشی
نظامی
نیما یوشیج
هاتف اصفهانی
هلالی جغتایی
وحشی
پروین اعتصامی
کسایی
قرآن کریم
جستجو برای :
تمامی شعرا
فقط در آثار حافظ
فقط در آثار خیام
فقط در آثار فردوسی
فقط در آثار مولوی
فقط در آثار نظامی
فقط در آثار سعدی
جستجو در آثار :
جستجوی عبارت
جستجو بر اساس تشبیه کلمات
نوع جستجو :
شمارهٔ ۱ : آنجا که نه جان رسید ونه تن آنجا
شمارهٔ ۲ : می نرهانی مرا ز من، من چکنم
شمارهٔ ۳ : پیوسته دلم به جانت میخواهد جُست
شمارهٔ ۴ : چندانکه مرا میل به رفتن بیش است
شمارهٔ ۵ : راهی به خودم که مینماید آخر
شمارهٔ ۶ : گر تن گویم به خویشتن مینرود
شمارهٔ ۷ : تا چند به پای جان و تن خواهم رفت
شمارهٔ ۸ : از خود نتوان راه معانی کردن
شمارهٔ ۹ : خواهی که ز اضطرار و خواری برهی
شمارهٔ ۱۰ : جان محرم درگاه همی باید برد
شمارهٔ ۱۱ : گر در سفر یگانگی خواهی بود
شمارهٔ ۱۲ : آن را که ز حق روزفزون آید کار
شمارهٔ ۱۳ : در عشق دلی خراب چتواند کرد
شمارهٔ ۱۴ : کارتو، نکو، او بتواند کردن
شمارهٔ ۱۵ : عالم چو زکاف و نون توان آوردن
شمارهٔ ۱۶ : ای دوست ز اندوه دل ریش چه سود
شمارهٔ ۱۷ : تقدیر چو سابق است تعلیم چه سود
شمارهٔ ۱۸ : از کارِ قضا در تب و در تفت چه سود
شمارهٔ ۱۹ : گر دوزخی و اگر بهشتی امروز
شمارهٔ ۲۰ : دی حکم حیات با اجل راندهاند
شمارهٔ ۲۱ : هر دل که زحکم رفته فرسوده شود
شمارهٔ ۲۲ : گر مردِ حقی مخالف باطل باش
شمارهٔ ۲۳ : تا رخت وجودت به عدم در نکشند
شمارهٔ ۲۴ : آنجا که قرار کار عالم دادند
شمارهٔ ۲۵ : نفست چه کند چو بند نگشایندش
شمارهٔ ۲۶ : از هستی خود دمِ تولاّ چه زنیم
شمارهٔ ۲۷ : جانی اگر از حق خبری میداری
شمارهٔ ۲۸ : آنها که به علم و عقل در پیشانند
شمارهٔ ۲۹ : تا چند کنم گناه در گردن خویش
شمارهٔ ۳۰ : تا چند روی بیهده از هر سویی
شمارهٔ ۳۱ : بی حکم تو هیچ کار نتواند بود
شمارهٔ ۳۲ : ترسم که چو بیش ازین جهانت ندهند