اپ اندروید گنج حضور
اپ آیفون گنج حضور
اینستاگرام
کلاسهای آموزش زبان فارسی
حمایت از گنجنما
تماس با ما
صفحه اصلی
»
عطار
»
مختارنامه
»
باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
لیست شعرا
ابوسعید ابوالخیر
احمد شاملو
اسدی توسی
اقبال لاهوری
امیرخسرو دهلوی
انوری
اوحدی
باباافضل کاشانی
باباطاهر
بیدل دهلوی
جامی
حافظ
خاقانی
خلیلالله خلیلی
خواجوی کرمانی
خیام
رضیالدین آرتیمانی
رهی معیری
رودکی
سعدی
سلمان ساوجی
سنایی
سهراب سپهری
سیف فرغانی
شاطرعباس صبوحی
شاه نعمتالله ولی
شاهنامه گویا
شهریار
شیخ بهایی
شیخ محمود شبستری
صائب تبریزی
عبدالواسع جبلی
عبید زاکانی
عراقی
عرفی
عطار
فخرالدین اسعد گرگانی
فرخی سیستانی
فردوسی
فروغ فرخزاد
فروغی بسطامی
فیض کاشانی
قاآنی
محتشم کاشانی
مسعود سعد سلمان
ملا هادی سبزواری
ملکالشعرای بهار
منوچهری
مهستی گنجوی
مولوی
ناصرخسرو
نصرالله منشی
نظامی
نیما یوشیج
هاتف اصفهانی
هلالی جغتایی
وحشی
پروین اعتصامی
کسایی
قرآن کریم
جستجو برای :
تمامی شعرا
فقط در آثار حافظ
فقط در آثار خیام
فقط در آثار فردوسی
فقط در آثار مولوی
فقط در آثار نظامی
فقط در آثار سعدی
جستجو در آثار :
جستجوی عبارت
جستجو بر اساس تشبیه کلمات
نوع جستجو :
شمارهٔ ۱ : دردا که دلم بوی دوایی نشنود
شمارهٔ ۲ : گردل گویم به منتهایی نرسید
شمارهٔ ۳ : هر چیز تو را همی جمالی دگر است
شمارهٔ ۴ : این بادیهٔ تو را سری پیدا نه
شمارهٔ ۵ : عشق تو که ذرّه ذرّه تابنده بدوست
شمارهٔ ۶ : دردا که دلم سایهٔ اقبال ندید
شمارهٔ ۷ : جانم چو ز کنهِ کار آگاه نبود
شمارهٔ ۸ : تا خرقهٔ سروری ز سر بفکندیم
شمارهٔ ۹ : چون دیده سپید شد نظر چند کنیم
شمارهٔ ۱۰ : عمری به هوس نخل معانی بستم
شمارهٔ ۱۱ : عمری بدویدم از سر بیخبری
شمارهٔ ۱۲ : گر من فلکم به مرتبت ور ملخم
شمارهٔ ۱۳ : از حادثهٔ آب و گلم هیچ آمد
شمارهٔ ۱۴ : آن دل که سراسیمهٔ عالم بودی
شمارهٔ ۱۵ : گر قصد فلک کنم به پیشان نرسم
شمارهٔ ۱۶ : در حیرت و سودا چه توانم کردن
شمارهٔ ۱۷ : زین پیش دلم بستهٔ پندار آمد
شمارهٔ ۱۸ : آن سالکِ گرمرو که نامش جان است
شمارهٔ ۱۹ : در آرزوی چشمهٔ حیوان مردم
شمارهٔ ۲۰ : چندان که دل من به سفر بیش دَرَست
شمارهٔ ۲۱ : گاهی به کمال برتر از خورشیدم
شمارهٔ ۲۲ : ای دل غم جان محنت اندیش ببین
شمارهٔ ۲۳ : که گفت ترا که راه اندوهش گیر
شمارهٔ ۲۴ : دردا که دلم به هیچ درمان نرسید
شمارهٔ ۲۵ : جانان آمد قصد دل و جانم کرد
شمارهٔ ۲۶ : هر لحظه می یی به جان سرمست دهد
شمارهٔ ۲۷ : ای دل! تو چو مردان به رهِ پرخطری
شمارهٔ ۲۸ : هر چند که این حدیث جستی تو بسی
شمارهٔ ۲۹ : جانی که به راه رهنمون دارد رای
شمارهٔ ۳۰ : چون هر نفسی ز درد مهجورتری
شمارهٔ ۳۱ : دل در ره او تصرّف خویش ندید
شمارهٔ ۳۲ : در بادیهای که عقل را راهی نیست
شمارهٔ ۳۳ : ای دل! دانی که او سزاوار تو نیست
شمارهٔ ۳۴ : گر در همه عمر در سفر خواهی بود
شمارهٔ ۳۵ : ای دل بندی بس استوارت افتاد
شمارهٔ ۳۶ : هر روز به عالمی دگرگون برسی
شمارهٔ ۳۷ : هر چند که اهل راز میباید گشت
شمارهٔ ۳۸ : گاه از مویی مشوشت باید شد
شمارهٔ ۳۹ : جانا زغمت بسوختی جان، ما را
شمارهٔ ۴۰ : گر جان گویم برآمد و حیران شد
شمارهٔ ۴۱ : اینجا که منم، پردهٔ پندار بسی است
شمارهٔ ۴۲ : در عالم خوف روزگاری دارم
شمارهٔ ۴۳ : گر شادی تو معتبرم میآید
شمارهٔ ۴۴ : تا زلف تو چون کمند میبینم من
شمارهٔ ۴۵ : ای گم شده از جای به صد جای پدید