اپ اندروید گنج حضور
اپ آیفون گنج حضور
اینستاگرام
کلاسهای آموزش زبان فارسی
حمایت از گنجنما
تماس با ما
صفحه اصلی
»
عطار
»
مختارنامه
»
باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق
لیست شعرا
ابوسعید ابوالخیر
احمد شاملو
اسدی توسی
اقبال لاهوری
امیرخسرو دهلوی
انوری
اوحدی
باباافضل کاشانی
باباطاهر
بیدل دهلوی
جامی
حافظ
خاقانی
خلیلالله خلیلی
خواجوی کرمانی
خیام
رضیالدین آرتیمانی
رهی معیری
رودکی
سعدی
سلمان ساوجی
سنایی
سهراب سپهری
سیف فرغانی
شاطرعباس صبوحی
شاه نعمتالله ولی
شاهنامه گویا
شهریار
شیخ بهایی
شیخ محمود شبستری
صائب تبریزی
عبدالواسع جبلی
عبید زاکانی
عراقی
عرفی
عطار
فخرالدین اسعد گرگانی
فرخی سیستانی
فردوسی
فروغ فرخزاد
فروغی بسطامی
فیض کاشانی
قاآنی
محتشم کاشانی
مسعود سعد سلمان
ملا هادی سبزواری
ملکالشعرای بهار
منوچهری
مهستی گنجوی
مولوی
ناصرخسرو
نصرالله منشی
نظامی
نیما یوشیج
هاتف اصفهانی
هلالی جغتایی
وحشی
پروین اعتصامی
کسایی
قرآن کریم
جستجو برای :
تمامی شعرا
فقط در آثار حافظ
فقط در آثار خیام
فقط در آثار فردوسی
فقط در آثار مولوی
فقط در آثار نظامی
فقط در آثار سعدی
جستجو در آثار :
جستجوی عبارت
جستجو بر اساس تشبیه کلمات
نوع جستجو :
شمارهٔ ۱ : دوش آمد و برگشاد صد پردهٔ راز
شمارهٔ ۲ : دوش آمد و گفت: روز و شب میجوشی
شمارهٔ ۳ : دوش آمد و دل ازو کبابی میگشت
شمارهٔ ۴ : دوش آمد و گفت: چندم آواز دهی
شمارهٔ ۵ : دوش آمد و گفت: چند تنها باشی
شمارهٔ ۶ : دوش آمد و گفت: «در درون ما را باش
شمارهٔ ۷ : دوش آمد و گفت: خانهٔ ما آخر
شمارهٔ ۸ : دوش آمد و گفت: ای شب و روزت غمِ من
شمارهٔ ۹ : دوش آمد و گفت: گردِ تو حلقه کنیم
شمارهٔ ۱۰ : دوش آمد و گفت: گِردِ اِعزاز مگرد
شمارهٔ ۱۱ : دوش آمد و گفت: مرغِ دل عاجز نیست
شمارهٔ ۱۲ : دوش آمد و گفت: بی یقین مینرسی
شمارهٔ ۱۳ : دوش آمد و گفت: خویش را دشمن باش
شمارهٔ ۱۴ : دوش آمد و گفت: «در بلا پیوستی
شمارهٔ ۱۵ : دوش آمد و گفت: روز و شب غمناکی
شمارهٔ ۱۶ : دوش آمد و گفت: در جنون میفکنیم
شمارهٔ ۱۷ : دوش آمد و صبر از دلِ درویشم رفت
شمارهٔ ۱۸ : دوش آمد و گفت: بی قراری شب و روز
شمارهٔ ۱۹ : دوش آمد و گفت: اگر وفا خواهی کرد
شمارهٔ ۲۰ : دوش آمد و گفت: کارِ ما خواهی کرد
شمارهٔ ۲۱ : دوش آمدو ره بر دل و جانم در بست
شمارهٔ ۲۲ : دوش آمد و گفت: حسن دنییست امشب
شمارهٔ ۲۳ : آن بت که دلم عاشقِ جانبازش بود
شمارهٔ ۲۴ : دوش از درِ دل درآمد آن بینایی
شمارهٔ ۲۵ : دوش از سر لطفی بنشاندست مرا
شمارهٔ ۲۶ : دوش از برِ خویش سرنگونم میتاخت
شمارهٔ ۲۷ : دل دوش ز لعلِ همچو قندش میسوخت
شمارهٔ ۲۸ : دی میشد و دل رها نمیکرد به کس
شمارهٔ ۲۹ : دوش آمد و گفت: مردمِ دوراندیش
شمارهٔ ۳۰ : دی گفت: کجا شدی،چنین میباید
شمارهٔ ۳۱ : دوشش دیدم چو زلف خود در تابی
شمارهٔ ۳۲ : امشب بَرِ ما مست که آورد ترا
شمارهٔ ۳۳ : امشب ز پگاهی به خروش آمدهای
شمارهٔ ۳۴ : دوش آمد و گفت: هیچ آزرمت نیست
شمارهٔ ۳۵ : دوش آمد و گفت: ای وطن بگرفته
شمارهٔ ۳۶ : دوش آمد و گفت: اگر چه کم میآیم
شمارهٔ ۳۷ : دی گفت: چو تو صد به زیانی سوزم
شمارهٔ ۳۸ : دی گفت: حجب ز پیش برنگرفتم