اپ اندروید گنج حضور
اپ آیفون گنج حضور
اینستاگرام
کلاسهای آموزش زبان فارسی
حمایت از گنجنما
تماس با ما
صفحه اصلی
»
عطار
»
پندنامه
لیست شعرا
ابوسعید ابوالخیر
احمد شاملو
اسدی توسی
اقبال لاهوری
امیرخسرو دهلوی
انوری
اوحدی
باباافضل کاشانی
باباطاهر
بیدل دهلوی
جامی
حافظ
خاقانی
خلیلالله خلیلی
خواجوی کرمانی
خیام
رضیالدین آرتیمانی
رهی معیری
رودکی
سعدی
سلمان ساوجی
سنایی
سهراب سپهری
سیف فرغانی
شاطرعباس صبوحی
شاه نعمتالله ولی
شاهنامه گویا
شهریار
شیخ بهایی
شیخ محمود شبستری
صائب تبریزی
عبدالواسع جبلی
عبید زاکانی
عراقی
عرفی
عطار
فخرالدین اسعد گرگانی
فرخی سیستانی
فردوسی
فروغ فرخزاد
فروغی بسطامی
فیض کاشانی
قاآنی
محتشم کاشانی
مسعود سعد سلمان
ملا هادی سبزواری
ملکالشعرای بهار
منوچهری
مهستی گنجوی
مولوی
ناصرخسرو
نصرالله منشی
نظامی
نیما یوشیج
هاتف اصفهانی
هلالی جغتایی
وحشی
پروین اعتصامی
کسایی
قرآن کریم
جستجو برای :
تمامی شعرا
فقط در آثار حافظ
فقط در آثار خیام
فقط در آثار فردوسی
فقط در آثار مولوی
فقط در آثار نظامی
فقط در آثار سعدی
جستجو در آثار :
جستجوی عبارت
جستجو بر اساس تشبیه کلمات
نوع جستجو :
بسم الله الرحمن الرحیم : حمد بی حد آن خدای پاک را
در نعمت سید المرسلین : سید الکونین ختم المرسلین
در فضیلت ائمۀ دین : آن امامانی که کردند اجتهاد
در مناجات : پادشاها جرم ما را در گذار
در بیان مخالفت نفس اماره : عاقل آن باشد که او شاکر بود
در بیان فواید خاموشی : ای برادر گر تو هستی حق طلب
در بیان صفت اهل ایمان و در عمل خالص : هرکه باشد اهل ایمان ای عزیز
در بیان اصل ایمان : اصل ایمان هست شش چیز ای وحید
در سیرت ملوک : چار خصلت ای برادر در جهان
در صفت علامتهای بزرگی : چارچیز آمد بزرگی را دلیل
در بیان چارچیز که اندر خطر بود : چارچیزست ای برادر با خطر
در بیان نیک بختی : شد دلیل نیک بختی چار چیز
در بیان سبب عافیت : عافیت را گر بجویی ای عزیز
در تواضع و صحبت درویشان : گر ترا عقلست با دانش قرین
در صفت بدبختی : چارچیز آثار بدبختی بود
در صفت ریاضت نفس و ترک دنیا : گر همی خواهی که گردی سر بلند
در صفت مجاهد نفس : نفس نتوان گشت الا با سه چیز
در صفت فقر و صبر : فقر خود را پیش کس پیدا مکن
در بیان تواضع و ترک تکلف : سر چه آرایی بدستار ای پسر
در بیان علامتهای ابلهی : چارچیز آمد نشان ابلهی
در بیان عاقبت اندیشی : از بلا نارسته گردی ای عزیز
در بیان چارچیز که صاحب عقل و دانش را ازینها دور باید بود : هر کرا عقلست ودانش ای عزیز
در صنعت رستگاری : هست بی شک رستگاری در سه چیز
در صفت ذکر الله تعالی : باش دایم ای پسر با یاد حق
در بیان چار خصلت که مردم را نیکوست : بر همه کس نیک باشد چارچیز
در صفت اخلاق ذمیمه : چارچیز دیگر ای نیکو سرشت
در علامات مدبر : چار چیز آمد نشان مدبری
در بیان آنکه حقیر داشتن نباید : چارچیز آمد بزرگ و معتبر
در بیان چارچیز که چارچیز دیگر را میزاید : ای پسر هر کس که دارد چارچیز
در چارچیز که کم بقا دارد : چارچیز ای خواجه کم دارد بقا
در بیان چارچیز که از چار چیز دیگر تمام باشد : چارچیز از چار دیگر شد تمام
در بیان چار چیز که بازگردانیدن آنها محالست : چارچیز است آنکه بعد از رفتنش
در صفت چارچیز که از چارچیز دیگر میآید : حاصل آید چارچیز از چارچیز
در بیان حاصل شدن چارچیز از چارچیز : چارچیزت بردهد از چار چیز
در بیان چارچیز که آدمی را شکست آرد : آدمی را چارچیز آرد شکست
در بیان چارچیز که از خطاهاست : چارچیز است از خطاها ای پسر
در بیان چارچیز که از عطاهای خداست : چارچیز است از عطاهای کریم
در بیان چارچیز که عمر را زیاد کند : میفزاید عمر مرد از چارچیز
در بیان پنج چیز که عمر از او بکاهد : عمر مردم را بکاهد پنج چیز
در بیان پنج چیز که آبروی را بریزد : دور شو از پنج خصلت ای پسر
در بیان پنج چیز که آب روی از آن میافزاید : میفزاید آب روی از پنج چیز
نصایح : شد دو خصلت مرد ابله را نشان
در بیان آن که از دو کس احتراز میباید کرد : ازدو کس پرهیز کن ای هوشیار
در بیان آنکه خواری آورد : چند خصلت آورد خواری بروی
در بیان شش چیز که بکار آید : در جهان شش چیز میآید بکار
در صفت پنج کس که پنج چیز از ایشان نیاید : کس نیاید پنج چیز از پنج کس
در بیان اهل سعادت : هر کرا سه کار عادت باشدش
در بیان رستگاری : گر همی خواهی که باشی رستگار
در بیان چهار چیز که از کرامات حق است : چار چیزست از کرامتهای حق
در چار خصلت که ترک کردن میباید : درگذر از چار خصلت زینهار
در بیان بی وفای جهان : در جهان دانی که گردد معتبر
در بیان معرفت الله : معرفت حاصل کن ای جان پدر
در بیان ورع : در ورع ثابت قدم باش ای پسر
در بیان فواید خدمت : تا توانی ای پسر خدمت گزین
در بیان تعظیم مهمان : ای برادر دار مهمان را عزیز
در بیان علامتهای احمق : سه علامت دان که در احمق بود
در صفت علامتهای فاسق : هست فاسق را سه خصلت در نهاد
در بیان علامات شقی : هست ظاهر سه علامت در شقی
در بیان علامتهای بخیل : سه علامت ظاهر آمد در بخیل
در بیان حاجت خواستن : حاجت خود را مجوی از زشت روی
در بیان قناعت : با قناعت ساز دایم ای پسر
در بیان سخاوت : در سخا کوش ای برادر در سخا
در بیان چار خصلت که کارهای شیطان است : چار خصلت فعل شیطانی بود
در علامتهای سخت دل : سخت دل را سه علامت یافتم
در بیان علامتهای منافق : دور باش ای خواجه از اهل نفاق
در بیان علامتهای متقی : سه علامت باشد انرد متقی
در علامتهای اهل جنت : هر کرا باشد سه خصلت در سرشت
در بیان صدقه دادن : گر کنی خیری بدست خویش کن
در نصایح : خوف و اندوهست قوت بندگان
در بیان صبر : تا شوی در روزگار از صابران
در بیان تجرید و تفرید : گر صفا میبایدت تجرید شو
در فواید صحبت صالحان و اجتناب اهل ظلم : همنشین صالحان باش ای پسر
در بیان آن کس که دوستی را نشاید : دوست گر باشد زیانکار ای پسر
در بیان رعایت یتیم ونصایح دیگر : بر سر بالین بیماران گذر
در بیان صلۀ رحم و زیارت خویشاوندان : رو بپرسیدن بر خویشان خویش
در بیان فتوت : چیست مردی ای پسر نیکو بدان
در بیان فقر و صحبت درویشان : فقر میدانی چه باشد ای پسر
در بیان انتباه از غفلت : از خدای خویشتن غافل مباش
خاتمه الکتاب : هر که آرد این نصیحتها بجای