اپ اندروید گنج حضور
اپ آیفون گنج حضور
اینستاگرام
کلاسهای آموزش زبان فارسی
حمایت از گنجنما
تماس با ما
صفحه اصلی
»
رودکی
»
مثنویها
»
ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب
لیست شعرا
ابوسعید ابوالخیر
احمد شاملو
اسدی توسی
اقبال لاهوری
امیرخسرو دهلوی
انوری
اوحدی
باباافضل کاشانی
باباطاهر
بیدل دهلوی
جامی
حافظ
خاقانی
خلیلالله خلیلی
خواجوی کرمانی
خیام
رضیالدین آرتیمانی
رهی معیری
رودکی
سعدی
سلمان ساوجی
سنایی
سهراب سپهری
سیف فرغانی
شاطرعباس صبوحی
شاه نعمتالله ولی
شاهنامه گویا
شهریار
شیخ بهایی
شیخ محمود شبستری
صائب تبریزی
عبدالواسع جبلی
عبید زاکانی
عراقی
عرفی
عطار
فخرالدین اسعد گرگانی
فرخی سیستانی
فردوسی
فروغ فرخزاد
فروغی بسطامی
فیض کاشانی
قاآنی
محتشم کاشانی
مسعود سعد سلمان
ملا هادی سبزواری
ملکالشعرای بهار
منوچهری
مهستی گنجوی
مولوی
ناصرخسرو
نصرالله منشی
نظامی
نیما یوشیج
هاتف اصفهانی
هلالی جغتایی
وحشی
پروین اعتصامی
کسایی
قرآن کریم
جستجو برای :
تمامی شعرا
فقط در آثار حافظ
فقط در آثار خیام
فقط در آثار فردوسی
فقط در آثار مولوی
فقط در آثار نظامی
فقط در آثار سعدی
جستجو در آثار :
جستجوی عبارت
جستجو بر اساس تشبیه کلمات
نوع جستجو :
پاره ۱ : باندا نمودند و خشور را
پاره ۲ : کفن حله شد کرم بهرامه را
پاره ۳ : به کوه اندرون گفت: کمکان ما
پاره ۴ : توانی برو کار بستن فریب
پاره ۵ : گرفت آب کاشه ز سرمای سخت
پاره ۶ : ز قلب آنچنان سوی دشمن بتاخت
پاره ۷ : چو گشت آن پریروی بیمار غنج
پاره ۸ : سگالندهٔ چرخ مانند غوچ
پاره ۹ : که بر آب و گل نقش ما یاد کرد
پاره ۱۰ : به دشمن بر، از خشم آواز کرد
پاره ۱۱ : نفس را به عذرم چو انگیز کرد
پاره ۱۲ : زهر خاشهای خویشتن پرورد
پاره ۱۳ : نشست وسخن را همی خاش زد
پاره ۱۴ : ببادافره جاودان کردمند
پاره ۱۵ : یکی بزم خرم بیاراستند
پاره ۱۶ : تن خنگ بید، ارچه باشد سپید
پاره ۱۷ : کفیدش دل از غم، چون آن کفته نار
پاره ۱۸ : درخش، ارنخندد به وقت بهار
پاره ۱۹ : به دامم نیامد بسان تو گور
پاره ۲۰ : رسیدند زی شهر چندان فراز
پاره ۲۱ : چه خوش گفت مزدور با آن خدیش:
پاره ۲۲ : تن از خوی پر آب و دهان پر ز خاک
پاره ۲۳ : فگندند بر لاد پر نیخ سنگ
پاره ۲۴ : به یک باد اگر بیشتر تار رنگ
پاره ۲۵ : دو جوی روان از دهانش زخلم
پاره ۲۶ : بهارست همواره هر روزیم
پاره ۲۷ : مکن خویشتن از ره راست گم
پاره ۲۸ : به دشت ار به شمشیر بگزاردم
پاره ۲۹ : اگر باشگونه بود پیرهن
پاره ۳۰ : جگر تشنگانند بیتوشگان
پاره ۳۱ : وگر پهلوانی ندانی زبان
پاره ۳۲ : که هرگه که تیره بگرددجهان
پاره ۳۳ : بداندیش دشمن برو ویل جو
پاره ۳۴ : سرشک از مژه همچو در ریخته
پاره ۳۵ : نشسته به صد چشم بر بارهای
پاره ۳۶ : لب بخت پیروز را خنده ای
پاره ۳۷ : میلفنج دشمن، که دشمن یکی
پاره ۳۸ : ایا خلعت فاخر از خرمی
پاره ۳۹ : جوان بودم و پنبه فخمیدمی
پاره ۴۰ : جوان چون بدید آن نگاریده روی
پاره ۴۱ : به خنیاگری نغز آورد روی
پاره ۴۲ : به چشم دلت دید باید جهان
پاره ۴۳ : بدین آشکارت ببین آشکار