اپ اندروید گنج حضور
اپ آیفون گنج حضور
اینستاگرام
کلاسهای آموزش زبان فارسی
حمایت از گنجنما
تماس با ما
صفحه اصلی
»
نیما یوشیج ( آوای آزاد )
»
مجموعه اشعار
غزل شمارهٔ ۲۳۷۷
لیست شعرا
ابوسعید ابوالخیر
احمد شاملو
اسدی توسی
اقبال لاهوری
امیرخسرو دهلوی
انوری
اوحدی
باباافضل کاشانی
باباطاهر
بیدل دهلوی
جامی
حافظ
خاقانی
خلیلالله خلیلی
خواجوی کرمانی
خیام
رضیالدین آرتیمانی
رهی معیری
رودکی
سعدی
سلمان ساوجی
سنایی
سهراب سپهری
سیف فرغانی
شاطرعباس صبوحی
شاه نعمتالله ولی
شاهنامه گویا
شهریار
شیخ بهایی
شیخ محمود شبستری
صائب تبریزی
عبدالواسع جبلی
عبید زاکانی
عراقی
عرفی
عطار
فخرالدین اسعد گرگانی
فرخی سیستانی
فردوسی
فروغ فرخزاد
فروغی بسطامی
فیض کاشانی
قاآنی
محتشم کاشانی
مسعود سعد سلمان
ملا هادی سبزواری
ملکالشعرای بهار
منوچهری
مهستی گنجوی
مولوی
ناصرخسرو
نصرالله منشی
نظامی
نیما یوشیج
هاتف اصفهانی
هلالی جغتایی
وحشی
پروین اعتصامی
کسایی
قرآن کریم
جستجو برای :
تمامی شعرا
فقط در آثار حافظ
فقط در آثار خیام
فقط در آثار فردوسی
فقط در آثار مولوی
فقط در آثار نظامی
فقط در آثار سعدی
جستجو در آثار :
جستجوی عبارت
جستجو بر اساس تشبیه کلمات
نوع جستجو :
از : قصه ی رنگ پریده ، خون سرد : من ندانم با که گویم شرح درد
ای شب : هان ای شب شوم وحشت انگیز
منت دونان : زدن یا مژه بر مویی گره ها
افسانه : افسانه : در شب تیره ، دیوانه ای کاو
شیر : شب آمد مرا وقت غریدن است
چشمه ی کوچک : گشت یکی چشمه ز سنگی جدا
یادگار : در دامن این مخوف جنگل
انگاسی : سوی شهر آمد آن زن انگاس
بز ملاحسن : بز ملا حسن مسئله گو
گل نازدار : سود گرت هست گرانی مکن
مفسده ی گل : صبح چو انوار سرافکنده زد
گل زودرس : آن گل زودرس چو چشم گشود
بهار : بچهها بهار
می خندد : سحر هنگام، کاین مرغ طلایی
آی آدم ها : آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یاد : یادم از روزی سیه می آید و جای نموری
کار شب پا : ماه میتابد، رود است آرام،
آقا توکا : به روی در، به روی پنجره ها
آنکه می گرید : آنکه می گردد با گردش شب
مهتاب : می تراود مهتاب
در شب تیره : در شب تیره چو گوری که کند شیطانی
ماخ اولا : ماخ اولا پیکره رود بلند.
جاده خاموش است : جاده خاموش ست، هر گوشه ای شب، هست در جنگل.
باد می گردد : باد می گردد و در باز و چراغ ست خموش
هاد : طوفان زده ست هیات دریا
در بسته ام : در بسته ام شب است
چراغ : پیت پیت ... چراغ را
تا صبح دمان : تا صبح دمان، در این شب گرم
هنوز از شب... : هنوز از شب دمی باقی است، می خواند در او شبگیر
مرغ شباویز : به شب آویخته مرغ شباویز
شب است : شب است،
مرغ آمین : مرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده
حکایت : بـا جـاهــلـی و فــلـســفــی افـتـاد خـلافــی
قایق : من چهره ام گرفته
آهنگر : در درون تنگنا، با کوره اش، آهنگر فرتوت
در نخستین ساعت شب : در نخستین ساعت شب، در اطاق چوبیش تنها، زن چینی
خونریزی : پا گرفته است زمانی است مدید
داروگ : خشک آمد کشتگاه من
خانهام ابریست ... : خانه ام ابری ست
ری را : « ری را»...صدا می آید امشب
همه شب : همه شب زن هرجایی
در کنار رودخانه : در کنار رودخانه می پلکد سنگ پشت پیر.
دل فولادم : ول کنید اسب مرا
روی بندرگاه : آسمان یکریز می بارد
شب پره ی ساحل نزدیک : چوک و چوک!... گم کرده راهش در شب تاریک
هست شب : هست شب یک شبِ دم کرده و خاک
فرق است : بودم به کارگاه جوانی
برف : زردها بی خود قرمز نشده اند
سیولیشه : تی تیک تی تیک
در پیش کومه ام : در پیش کومه ام
کک کی : دیری ست نعره می کشد از بیشه ی خموش
بر سر قایقش : بر سر قایقش اندیشه کنان قایق بان
پاسها از شب گذشته است : پاسها از شب گذشته است.
ترا من چشم در راهم : ترا من چشم در راهم شباهنگام
شب همه شب : شب همه شب شکسته خواب به چشمم