اپ اندروید گنج حضور
اپ آیفون گنج حضور
اینستاگرام
کلاسهای آموزش زبان فارسی
حمایت از گنجنما
تماس با ما
صفحه اصلی
»
سهراب سپهری
»
شرق اندوه
غزل شمارهٔ ۲۴۷۶
لیست شعرا
ابوسعید ابوالخیر
احمد شاملو
اسدی توسی
اقبال لاهوری
امیرخسرو دهلوی
انوری
اوحدی
باباافضل کاشانی
باباطاهر
بیدل دهلوی
جامی
حافظ
خاقانی
خلیلالله خلیلی
خواجوی کرمانی
خیام
رضیالدین آرتیمانی
رهی معیری
رودکی
سعدی
سلمان ساوجی
سنایی
سهراب سپهری
سیف فرغانی
شاطرعباس صبوحی
شاه نعمتالله ولی
شاهنامه گویا
شهریار
شیخ بهایی
شیخ محمود شبستری
صائب تبریزی
عبدالواسع جبلی
عبید زاکانی
عراقی
عرفی
عطار
فخرالدین اسعد گرگانی
فرخی سیستانی
فردوسی
فروغ فرخزاد
فروغی بسطامی
فیض کاشانی
قاآنی
محتشم کاشانی
مسعود سعد سلمان
ملا هادی سبزواری
ملکالشعرای بهار
منوچهری
مهستی گنجوی
مولوی
ناصرخسرو
نصرالله منشی
نظامی
نیما یوشیج
هاتف اصفهانی
هلالی جغتایی
وحشی
پروین اعتصامی
کسایی
قرآن کریم
جستجو برای :
تمامی شعرا
فقط در آثار حافظ
فقط در آثار خیام
فقط در آثار فردوسی
فقط در آثار مولوی
فقط در آثار نظامی
فقط در آثار سعدی
جستجو در آثار :
جستجوی عبارت
جستجو بر اساس تشبیه کلمات
نوع جستجو :
به زمین : افتاد . و چه پژواکی که شنید اهریمن. و چه لرزی که دوید از بن غم تا به بهشت.
بودهی - Bodhi : آنی بود ، در ها وا شده بود .
تا : بالارو ، بالارو. بند نگه بشکن، و هم سیه بشکن.
تا گل هیچ : می رفتیم، و درختان چه بلند ، و تماشا چه سیاه !
تراو : در آ، که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب نگر پاشیدم.
تنها باد : سایه شدم، و صدا کردم:
روانه : چه گذشت ؟
شکپوی : بر آبی چین افتاد ،سیبی به زمین افتاد.
شورم را : من سازم : بندی آواز . برگیرم ، بنوازم. برتارم زخمه
شیطان هم : از خانه بدر ، از کوچه برون، تنهایی ما سوی خدا می رفت.
لب آب : دیشب، لب رود، شیطان زمزمه داشت.
نا : باد آمد ، در بگشا، اندوه خدا آورد.
نه به سنگ : در جوی زمان ، در خواب تماشای تو می رویم.
نیایش : دستی افشان ، تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد ، هر
هایی : سرچشمه رویش هایی، دریایی، پایان تماشایی.
هلا : تنها به تماشای چه ای ؟
هنگامی : تاریکی ، پیچک وار ، به چپر ها پیچید، به حناها، افراها.
و : آری ، ما غنچه یک خوابیم.
و شکستم، و دویدم، و فتادم : درها به طنین های تو وا کردم.
و چه تنها : ای درخور اوج ! آواز تو در کوه سحر، و گیاهی به نماز.
وید : نی ها ، همهمه شان می آید.
پادمه : می رویید. در جنگل ، خاموشی رویا بود.
پاراه : نه تو می پایی، و نه کوه. میوه این باغ: اندوه، اندوه.
چند : اینجاست ، آیید، پنجره بگشایید، ای من و دگر من ها:صد پرتو من در آب!
گزار : باز آمدم از چشمه خواب ، کوزه تر در دستم.