اپ اندروید گنج حضور
اپ آیفون گنج حضور
اینستاگرام
کلاسهای آموزش زبان فارسی
حمایت از گنجنما
تماس با ما
صفحه اصلی
»
فروغ فرخزاد
»
اسیر
غزل شمارهٔ ۲۵۲۶
لیست شعرا
ابوسعید ابوالخیر
احمد شاملو
اسدی توسی
اقبال لاهوری
امیرخسرو دهلوی
انوری
اوحدی
باباافضل کاشانی
باباطاهر
بیدل دهلوی
جامی
حافظ
خاقانی
خلیلالله خلیلی
خواجوی کرمانی
خیام
رضیالدین آرتیمانی
رهی معیری
رودکی
سعدی
سلمان ساوجی
سنایی
سهراب سپهری
سیف فرغانی
شاطرعباس صبوحی
شاه نعمتالله ولی
شاهنامه گویا
شهریار
شیخ بهایی
شیخ محمود شبستری
صائب تبریزی
عبدالواسع جبلی
عبید زاکانی
عراقی
عرفی
عطار
فخرالدین اسعد گرگانی
فرخی سیستانی
فردوسی
فروغ فرخزاد
فروغی بسطامی
فیض کاشانی
قاآنی
محتشم کاشانی
مسعود سعد سلمان
ملا هادی سبزواری
ملکالشعرای بهار
منوچهری
مهستی گنجوی
مولوی
ناصرخسرو
نصرالله منشی
نظامی
نیما یوشیج
هاتف اصفهانی
هلالی جغتایی
وحشی
پروین اعتصامی
کسایی
قرآن کریم
جستجو برای :
تمامی شعرا
فقط در آثار حافظ
فقط در آثار خیام
فقط در آثار فردوسی
فقط در آثار مولوی
فقط در آثار نظامی
فقط در آثار سعدی
جستجو در آثار :
جستجوی عبارت
جستجو بر اساس تشبیه کلمات
نوع جستجو :
شب و هوس : در انتظار خوابم و صد افسوس
شعلهٔ رمیده : می بندم این دو چشم پر آتش را
رمیده : نمی دانم چه می خواهم خدایا
خاطرات : باز در چهرهٔ خاموش خیال
رویا : باز من ماندم و خلوتی سرد
هرجایی : از پیش من برو که دل آزارم
اسیر : تو را می خواهم و دانم که هرگز
بوسه : در دو چشمش گناه می خندید
ناآَشنا : باز هم قلبی به پایم اوفتاد
حسرت : از من رمیده ای و من ساده دل هنوز
یادی از گذشته : شهریست در کنار آن شط پر خروش
پاییز : از چهرهٔ طبیعت افسونکار
وداع : می روم خسته و افسرده و زار
افسانهٔ تلخ : نه امیدی که بر آن خوش کنم دل
گریز و درد : رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
انتقام : باز کن از سر گیسویم بند
دیو ِشب : لای لای ، ای پسر کوچک من
عصیان : به لبهایم مزن قفل خموشی
شراب و خون : نیست یاری تا بگویم راز خویش
دیدار ِ تلخ : به زمین می زنی و می شکنی
گمگشته : من به مردی وفا نمودم و او
از یاد رفته : یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
ناشناس : بر پرده های در هم امیال سر کشم
چشم به راه : آرزویی است مرا در دل
آیینهٔ شکسته : دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز
دعوت : تو را افسون چشمانم ز ره برده ست و می دانم
خسته : از بیم و امید عشق رنجورم
بازگشت : ز آن نامه ای که دادی و زان شکوه های تلخ
نقش ِ پنهان : آه ، ای مردی که لبهای مرا
بیمار : طفلی غنوده در بر من بیمار
مهمان : امشب آن حسرت دیرینهٔ من
راز ِ من : هیچ جز حسرت نباشد کار من
دختر و بهار : دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت
خانهٔ متروک : دانم اکنون از آن خانهٔ دور
یک شب : یک شب ز ماورای سیاهی ها
در برابر خدا : از تنگنای محبس تاریکی
ای ستاره ها : ای ستاره ها که بر فراز آسمان
حلقه : دخترک خنده کنان گفت که چیست
اندوه : کارون چو گیسوان پریشان دختری
صبر ِ سنگ : روز ِاول پیش خود گفتم
از دوست داشتن : امشب از آسمان دیدهٔ تو
خواب : شب به روی شیشه های تار
صدایی در شب : نیمه شب در دل ِ دهلیز خموش
دریایی : یک روز بلند آفتابی