اپ اندروید گنج حضور
اپ آیفون گنج حضور
اینستاگرام
کلاسهای آموزش زبان فارسی
حمایت از گنجنما
تماس با ما
صفحه اصلی
»
سعدی
»
بوستان
»
باب دوم در احسان
لیست شعرا
ابوسعید ابوالخیر
احمد شاملو
اسدی توسی
اقبال لاهوری
امیرخسرو دهلوی
انوری
اوحدی
باباافضل کاشانی
باباطاهر
بیدل دهلوی
جامی
حافظ
خاقانی
خلیلالله خلیلی
خواجوی کرمانی
خیام
رضیالدین آرتیمانی
رهی معیری
رودکی
سعدی
سلمان ساوجی
سنایی
سهراب سپهری
سیف فرغانی
شاطرعباس صبوحی
شاه نعمتالله ولی
شاهنامه گویا
شهریار
شیخ بهایی
شیخ محمود شبستری
صائب تبریزی
عبدالواسع جبلی
عبید زاکانی
عراقی
عرفی
عطار
فخرالدین اسعد گرگانی
فرخی سیستانی
فردوسی
فروغ فرخزاد
فروغی بسطامی
فیض کاشانی
قاآنی
محتشم کاشانی
مسعود سعد سلمان
ملا هادی سبزواری
ملکالشعرای بهار
منوچهری
مهستی گنجوی
مولوی
ناصرخسرو
نصرالله منشی
نظامی
نیما یوشیج
هاتف اصفهانی
هلالی جغتایی
وحشی
پروین اعتصامی
کسایی
قرآن کریم
جستجو برای :
تمامی شعرا
فقط در آثار حافظ
فقط در آثار خیام
فقط در آثار فردوسی
فقط در آثار مولوی
فقط در آثار نظامی
فقط در آثار سعدی
جستجو در آثار :
جستجوی عبارت
جستجو بر اساس تشبیه کلمات
نوع جستجو :
ب
ت
خ
د
ر
ز
ل
م
ن
و
ه
ی
» ب
حکایت در معنی ثمرات نکوکاری در آخرت : کسی دید صحرای محشر به
خواب
» ت
حکایت : یکی در بیابان سگی تشنه
یافت
گفتار اندر گردش روزگار : تو با خلق سهلی کن ای
نیکبخت
حکایت : شنیدم که مغروری از کبر
مست
حکایت پدر بخیل و پسر لاابالی : یکی زهرهٔ خرج کردن
نداشت
» خ
حکایت : ز تاج ملک زادهای در
ملاخ
» د
حکایت کرم مردان صاحبدل : یکی را کرم بود و قوت
نبود
گفتار اندر ثمره جوانمردی : ببخش ای پسر کآدمی زاده
صید
حکایت حاتم طائی و صفت جوانمردی او : شنیدم در ایام حاتم که
بود
حکایت حاتم طائی : ز بنگاه حاتم یکی
پیرمرد
حکایت : یکی را خری در گل افتاده
بود
حکایت : جوانی به دانگی کرم کرده
بود
حکایت : شنیدم که مردی غم خانه
خورد
» ر
حکایت ممسک و فرزند ناخلف : یکی رفت و دینار از او صد
هزار
» ز
حکایت : شنیدم که پیری به راه
حجاز
» ل
حکایت ابراهیم علیهالسلام : شنیدم که یک هفته
ابنالسبیل
حکایت در معنی رحمت بر ضعیفان و اندیشه در عاقبت : بنالید درویشی از ضعف
حال
حکایت دختر حاتم در روزگار پیغمبر(ص) : شنیدم که طی در زمان
رسول
» م
حکایت : شنیدم که مردی است پاکیزه
بوم
» ن
گفتار اندر نواخت ضعیفان : پدرمرده را سایه بر سر
فکن
گفتار اندر احسان با نیک و بد : گره بر سر بند احسان
مزن
حکایت : به سرهنگ سلطان چنین گفت
زن
حکایت در معنی صید کردن دلها به احسان : به ره در یکی پیشم آمد
جوان
حکایت در آزمودن پادشاه یمن حاتم را به آزاد مردی : ندانم که گفت این حکایت به
من
» و
حکایت : یکی سیرت نیکمردان
شنو
» ه
حکایت : یکی را پسر گم شد از
راحله
» ی
سر آغاز : اگر هوشمندی به معنی
گرای
حکایت عابد با شوخ دیده : زبان دانی آمد به
صاحبدلی
حکایت : بزارید وقتی زنی پیش
شوی
حکایت درویش با روباه : یکی روبهی دید بی دست و
پای