اپ اندروید گنج حضور
اپ آیفون گنج حضور
اینستاگرام
کلاسهای آموزش زبان فارسی
حمایت از گنجنما
تماس با ما
صفحه اصلی
»
عطار
»
مختارنامه
»
باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
لیست شعرا
ابوسعید ابوالخیر
احمد شاملو
اسدی توسی
اقبال لاهوری
امیرخسرو دهلوی
انوری
اوحدی
باباافضل کاشانی
باباطاهر
بیدل دهلوی
جامی
حافظ
خاقانی
خلیلالله خلیلی
خواجوی کرمانی
خیام
رضیالدین آرتیمانی
رهی معیری
رودکی
سعدی
سلمان ساوجی
سنایی
سهراب سپهری
سیف فرغانی
شاطرعباس صبوحی
شاه نعمتالله ولی
شاهنامه گویا
شهریار
شیخ بهایی
شیخ محمود شبستری
صائب تبریزی
عبدالواسع جبلی
عبید زاکانی
عراقی
عرفی
عطار
فخرالدین اسعد گرگانی
فرخی سیستانی
فردوسی
فروغ فرخزاد
فروغی بسطامی
فیض کاشانی
قاآنی
محتشم کاشانی
مسعود سعد سلمان
ملا هادی سبزواری
ملکالشعرای بهار
منوچهری
مهستی گنجوی
مولوی
ناصرخسرو
نصرالله منشی
نظامی
نیما یوشیج
هاتف اصفهانی
هلالی جغتایی
وحشی
پروین اعتصامی
کسایی
قرآن کریم
جستجو برای :
تمامی شعرا
فقط در آثار حافظ
فقط در آثار خیام
فقط در آثار فردوسی
فقط در آثار مولوی
فقط در آثار نظامی
فقط در آثار سعدی
جستجو در آثار :
جستجوی عبارت
جستجو بر اساس تشبیه کلمات
نوع جستجو :
شمارهٔ ۱ : چون نشنودی ز یک مسافر که چه بود
شمارهٔ ۲ : گاه از سر طاعتی برون آیی تو
شمارهٔ ۳ : خون شد همه جانها و جگرها همه ریش
شمارهٔ ۴ : آن کس که تمام متّقی خواهد بود
شمارهٔ ۵ : چندان که ز مرگ میبگویم دل را
شمارهٔ ۶ : گر تن گویم عظیم سست افتادست
شمارهٔ ۷ : چون خواهد بود در کمین افتادن
شمارهٔ ۸ : گر دل بر امید رهنمون بنشیند
شمارهٔ ۹ : پیوسته چو ابر این دل بیخویش که هست
شمارهٔ ۱۰ : عمری که ز رفتنش چنین بیخبرم
شمارهٔ ۱۱ : دیرست که جان خویشتن میسوزم
شمارهٔ ۱۲ : گاهی ز غم نفس وخرد میگریم
شمارهٔ ۱۳ : زان میترسم که در بلام اندازند
شمارهٔ ۱۴ : تن کیست که سرنگون همی باید کرد
شمارهٔ ۱۵ : گفتم شب و روز از پی این کار شوم
شمارهٔ ۱۶ : چون نیست طریقی که به مقصود رسم
شمارهٔ ۱۷ : تا کی باشم گرد جهان در تک و تاز
شمارهٔ ۱۸ : در هر دو جهان یک تنهای میجویم
شمارهٔ ۱۹ : جان رفت و ندید محرمی در همه عمر
شمارهٔ ۲۰ : از مال جهان جز جگری ریشم نیست
شمارهٔ ۲۱ : اشکم پس و پیش منزلم بگرفتهست
شمارهٔ ۲۲ : تا کی بینم به هر دمی تیماری
شمارهٔ ۲۳ : نه از تن خود به هیچ خشنودم من
شمارهٔ ۲۴ : ای تن ز زمانه سر نگون مینشوی
شمارهٔ ۲۵ : چون نیست سری این غم بیپایان را
شمارهٔ ۲۶ : چون من بگذشتهام بجان زین دو سرا
شمارهٔ ۲۷ : امروز منم خسته ازین بحر فضول
شمارهٔ ۲۸ : آن مرغ که بود از می معنی مست
شمارهٔ ۲۹ : جانا چو به نیستی فتادم برهم
شمارهٔ ۳۰ : گه گم شدهٔ هزار کارم داری
شمارهٔ ۳۱ : جز غوّاصی هوس ندارم چکنم
شمارهٔ ۳۲ : چون دل ز طلب در ره جانان استاد
شمارهٔ ۳۳ : یک ذره چو آن حکم دگرگون نشود
شمارهٔ ۳۴ : دیرست که دور آسمان میگردد
شمارهٔ ۳۵ : از واقعهٔ روز پسین میترسم
شمارهٔ ۳۶ : میترسم و بیقیاس میترسم من
شمارهٔ ۳۷ : چون پنجه سال خویشتن را کُشتم
شمارهٔ ۳۸ : چون روی به پنجاه و به شصت آوردیم
شمارهٔ ۳۹ : گر هیچ ندیدم من و گر دیدم من
شمارهٔ ۴۰ : دردا که جوانی ز بَرَم دور رسید
شمارهٔ ۴۱ : شد عقل ز دست و سخت مضطر افتاد
شمارهٔ ۴۲ : آن رفت که عیشِ این جهانی خوش بود
شمارهٔ ۴۳ : تا کی به هوس چارهٔ بهبود کنیم
شمارهٔ ۴۴ : دردا که ز خواب بس دل غافل ما
شمارهٔ ۴۵ : افسوس که بی فایده فرسوده شدیم
شمارهٔ ۴۶ : جان را خطرِ روزِ پسین بایددید
شمارهٔ ۴۷ : تا در بُنِ بحر عشق غرقاب شدیم
شمارهٔ ۴۸ : دردا که ز دُردی جهان مَست شدیم
شمارهٔ ۴۹ : رفتیم و نبود هیچ کس محرم ما
شمارهٔ ۵۰ : ای دل همه را بیازمودیم و شدیم
شمارهٔ ۵۱ : گه دستخوشِ زمانه خواهیم شدن
شمارهٔ ۵۲ : از آز و طمع بیخور و خفتیم همه
شمارهٔ ۵۳ : هرگز ره دین براستی نسپردیم
شمارهٔ ۵۴ : کو تن که ز پای در فتادست امروز
شمارهٔ ۵۵ : از عمر گذشته عبرتی بیش نماند
شمارهٔ ۵۶ : چون رفتن جان پاک آمد در پیش
شمارهٔ ۵۷ : دل در سر درد شد به درمان نرسید
شمارهٔ ۵۸ : هم کار ز دست رفت در بی کاری
شمارهٔ ۵۹ : دردا که دلم را تن بَطّال بکشت
شمارهٔ ۶۰ : افسوس که روزگارم از دست بشد
شمارهٔ ۶۱ : از گلشن دل نصیب من خار رسید
شمارهٔ ۶۲ : چون لایق گنج نیست ویرانهٔ عمر
شمارهٔ ۶۳ : امروز منم نشسته نه نیست نه هست
شمارهٔ ۶۴ : رفتم که بنای عمر نامحکم بود
شمارهٔ ۶۵ : رفتم خط عشق وبندگی نادیده
شمارهٔ ۶۶ : کارم ز دل گرم و دم سرد گذشت
شمارهٔ ۶۷ : شد عمر و دل از کرده پشیمان آمد
شمارهٔ ۶۸ : آن شد که دلم را غمِ جانانی بود
شمارهٔ ۶۹ : زین شیوه که ازعمر برآوردم گرد
شمارهٔ ۷۰ : تن پست شد از درد اگر پست نبود
شمارهٔ ۷۱ : افسوس که ناچار بمی باید مرد
شمارهٔ ۷۲ : دل رفت و ز آتش طرب دود ندید
شمارهٔ ۷۳ : هان ای دل خسته کاروان میگذرد
شمارهٔ ۷۴ : عمری که گذشت زود انگار نبود
شمارهٔ ۷۵ : بنیاد جهان غرور و سوداست همه
شمارهٔ ۷۶ : با این دلِ چون قیر چه خواهی کردن
شمارهٔ ۷۷ : میپنداری که بیخبر بتوان زیست